On the magical benefits of blogs and its relation with the so-called universities
وبلاگها به عنوان آینه ای شفاف و قدرتمند در اشاعه و تعالی افکار،فرهنک، و مشغولیات و دغدغه های فکری یک جامعه
این وبلاگ عجب پدیده ی شگرفیه.ازونجا که مخاطب و نویسنده باهم در تعامل آنی هستند و این ارتباط دوسویه شون و یا چند سویشون سرعت تعالی و پیشرفت تمدن بشر رو افزایش میده ازونجایی که سو برداشت مخاطبان از صحبت های نویسنده به حد اقل میرسه و اینکه نویسنده یاد می گیره که چطور بنویسه تا دیگه باعث سو برداشت و تفاهم نشه.(یادم باشه در مورد تاثیرات وبلاگ بر intertextuality یک جایی صحبت کنیم.)
1.بشر همیشه هویتش در بستر گفتمان های حاکم یک اجتماع شکل می گیره و یک سری اصول و عقاید که خاص اون جامعه است براش ارزش می شه و البته بصورت ناخداگاه این اصول و ارزش ها جز لاینفک فکر و روح ما می شه. فی المثل اینکه یه هنر بیشه هالیوودی براش مهم نخواهد بود که فردا روزی دخترش اونو تو فیلماش زیر یک مرد هالی وودیه غیر از شوهرش خواهد دید .خوب حالا سوال من این کدوم یکی از ما می تونیم تصور کنیم شوهر جنیفر لوپز شدیم و یکی از اقوام مثلا فیلم u.turn رو آورده که امشب با هم نگاه کنیم ؟(حضرات اگر مثال درست و درمون تری به ذهنشون میرسه خوب بفرمایید .) با این دو مثال خواستم بر اون نا خوداگاه بودن تاثیر اون ارزشها و کهن الگو ها و ارزش های اجتماعی که در کودکی به عمق روح ما نفوذ و درونجا جا خوش می کنن و افکار و عقاید مخالف با خودشون را بسختی در کنارشون به همسایگی می پذیدن چه برسه به اینکه مقلوب افکار و عقاید و اصول متضاد جدید بشون و جا خالی کنن، تاکید کنم.جون ممکنه بعضی از ما بخاهیم ادای آدمایی با ذهن باز رو در بیاریم اما وقتی خودمون رو در چنین شرایطی تصور کنیم می بینیم که مقلوب اون اصول اعتقادی نهادینه در خودمون می شیم.
2. ما در وبلاگ نزدیک ترین دوست ها رو پیدا میکنیم ازونجایی که افکار و آرزو ها و امیال و هراس هایی رو که در ناخدا گاهمون یا اینکه در خودآگاه کتمان شده مونه و شاید هیچوقت فرصت در میون گذاشتن اونها رو حتی با نزدیک ترین دوستامون پیدا نکردیم و نظرات مختلف رو درون باره جویا نشدیم و اون مسائل رو به بحث نگذاشتیم ،رو با خواننده های آشنا و گذریمون در میون می گذاریم. خصوصی ترین سوال هامون رو از شون می پرسیم ، حول موضوعاتی که در اون جامعه سکوت و خلا اونجا رو قروق؟ کرده.(3. سومین مزیت وبلاگ اینه که خجالت زیاد از گاف املایی و کلا همه نقصان های زندگیت اولا آگاه می شی و ثانیا راه چاره شون رو یاد می گیری و اصلاح کنی)
4.اگر مدیوم و ابراز های ارتباطی و گسترش و نشر افکار بشر رو درنظر بگیرم در میون اونها کتاب و مناظره و بحث رو در رو را اگر در نظر بگیرم و تک تک مزایا و کمبود های هر کدوم رو که بشماریم به این نتیجه شاید برسیم که وبلاک خوانی و وبلاگ نویسی جمع مزایا و تفریق معایب اون دو ابزار اول خواهد بود. از مزایای کتاب اینکه سازمان فکری مستحم و منسجم و قویی داره جون ساعت ها روش سازمان ترتیب قسمت های کتاب فکر شده و اجزا طبق یک عقل سلیم؟ و با منتقی متقن و ستوار کنار هم چیده می شن و نویسنده تا حد ممکن تلاش می کنه که کامل و جامع و بی شک و شبه و ابهام و با دلیل و مدرک و شاهد کافی حرفاشو به مخاطب ارزه کنه ازنجایی که می دونه در دسترس مخاطان رنگ و وارنگش نخواهد بود که اونها نقطه های کور و مبهم و چند بهلو افکارشو بهش گوشزد کنند .حا لا وقتی منتقیدن نقد هاشون رو بر افکار نویسنده تحویل دادند ،نویسند چند بسته سیگار دود میکنه و سرخو سفید میشه و بعد چند نفس عمیق شروع میکنه با آسفالت سردی که منتقدین در اختیارش گذاشتن با قیر داغی از ذهن خودش قاطی کنه و چاله چوله های افکارشو بپوشونه و دوباره تحویل منتقدین بده و به همین منوال الی آخر.
5.می تونم از دوستانم درینجا بپرسم اولین روزها بعد از زندگی مشترکتون (دوست دارم یه تحقیق درمورد خصوصیات سنی ،شغلی ،وضعیت تعهل وبلاگ نویسان ایرانی و سایر ملل انجام شده باشه و یا بشه) رفتار و نگاهشون نسبت به جنسیت مخالفشون جطور بوده و این نگاه و رفتار جطور کم کم تغییر کرده و میکنه.
6.تفاوت دانشگاه با وبلاگ اینه که در محیط وبلاگی شراکت و مشارکت صد درصد آگاهانه و ارادی و دل بخواهی و با لذت و علاقه و انگیزه است و هدف واقعی و آنی وبلاگ نویس و وبلاگ خوان (که در دو می تونن هم استاد و هم دانشجو باشند) در آن واحد با خواندن و یا نوشتن وبلاگ برآورده می شه و همه راست گو هستند چون هیچ انگیزه شومی برای دروغ گفتن در وبلاگ وجود نداره و همه چیز عین راستی و واقعیت خواهد بود. عین آینه.این آب زلال.عین الماس.عین هر چی شما بگید.
7.در دانشگاه وبلاگ هر کس میره برای خودش یک تریبون(جا استادی) می گیره و می شینه معرکه راه می اندازه تا جماعت رهگذر نظری بیندازن و هر کس که اون حرف ها به دلش نشست میاد و میشینه سر کلاس درس این استاد. کلاس ظرفیتش نا محدوده و هر چی بیشتر بهتر(برخلاف دانشکاه که هر چی کمتر بهتر)و هر کی دیکه خوشش نیومد از استاد قلابی که دیگر حرفی برای گفتن نداره انصراف میده میره سر کلاس یک استاد دیگر.
اینجا استادا برای بول توجیبی حرف نمیزنن بلکه حرف دلشون رو می زنن و هر چه از دل برآید بر دل نشیند.
اینجا استاد و دانشجو با هر سن و سالی سر کلاس هم می نشینن و اگر دانشجویی حرف حسابی برای گفتن داشت( که در نظر استاد قلابی گنده تر از دهنش است ) میاد بالا استاد میره با تواضع خالصانه سر جای دانشجو می نشینه و گوش میده به صحبت های استاد جدید.
8.استاد اینجا وقتی حرفی برای گفتن داره میاد سر منبر و دانشجو هر وقت گوش شنوا داره. به بیان دیگر وقتی که هر دو یک لول تریاک زدن و ذهنشون با حداکثر توان داره کار می کنه شنگول سر کلاس حاضر می شوند.
9. اینجا کسی برای نمره گرفتن و حاضری خوردن در کلاس حاضر نمی شه و از استاد به روش دیر آشنای استادان و دانشجویان دلبری نمی کنه و اینکه برای اکتساب امتیاز "معدل معدل ممتاز در ورودی" برای ورود به مقطع کارشناسی ارشد از استاد محترم و انسان گدایی نمره نمی کند. دانشجویی رو به استاد با حالتی غیر قابل توصیف برای من می گوید :استاد نیاز دارم! و استاد گرام در پاسخ اینکه: "من هم نیاز دارم." البته جایز نیستیم نه دانشجوی نوعی را مقصر بدانیم و نه استادک را.زیرا آن استاد و آن دانشجو بسیار به من و شما نزدیک است بلکه بخشی از خودمان است.اگر این چنین نبود و ما در بسیاری از موارد با یکدیگر که در یک جامعه از لحاظ زمانی و مکانی زیسته ایم هم درد و هم نیاز و هم فکر نبودیم، الان من با خواندن فروغ ، آلوچه خانم ، پر گلک، الیزه و خیلی های دیگر از استادان کشف نشده است، دست به قلم شکسته ام نمی شدم و تحت تاثیر افکار زلال این دوستان قرار نمی گرفتیم.
10. این تریبون و این کلاس تا ابد اینجاست و آیندگان می توانند تاریخ را تورق کنند و اگر مایل بودند سر مکتب های ما بنشینند و نظر بدهند.
11. اینجا هیج چیز زورکی و perscriptive (تجویزی) نیست. یک محیط کاملا صد در صد دموکراتیک ! اما هر حرفی که بزنی باید پاش بایستی چون با مخاطبانی هوشمند سرو کار داری که .....(نمی دونم چطوری تموم کنم این جمله رو.please help this out)
12. Here you will gradually retrieve your dead speaking skills که منجر به لال شدن شما شده بود.به جان خودم!
13. خلاصه و جمع بندی: عجب حالی میده این وبلاگ نویسی!
14. اعتماد به نفس هم بیدا می کنید . اما مواظب باشید کاذب نباشه (نمی دونم که آیا محیط وبلاگ اعتماد بنفس کاذب هم به أدمی می ده یا نه.)
از دوستان، دانشجویان و اساتید محترم تقاضا میکنم درادامه برای تصحیح و تکمیل موارد یاد شده اگر نظری دارید بفرمایید.